این که ماهیت حقیقی «حمیدبهادری» چیست و دچار چه وابستگی های تام و تمامی باشد ، موضوع مهمی نیست. اگر تمام اطراف و اکناف زوایای زندگی خصوصی «حمیدبهادری» بررسی شوند ، دو محور عمده مشاهده میشوند که لازم و ملزوم یکدیگرند. «سینما» و «بی تابی» مولفه های شخصی و مشهودی هستند که چنان در هم تنیده اند که نمی توان به سادگی آنان را از هم تفکیک کرد و تمیز داد . بارها در این سوال غور کرده ام که آیا ؛ «زندگی خصوصی من بر سینمای من تاثیر گذار بوده ، و یا اینکه سینماگر بودن من زندگی خصوصی ام را تحت تاثیر قرار داده است !؟» ... و تا کنون جوابی برای آن نیافته ام . مهم این است که قبل از هر موضوعی من یک انسان هستم ؛ انسانی که قسمت اعظم هویت و شخصیت دنیوی و اخروی خویش را از حرفه اش گرفته و از آنجایی که فصل مشترک زندگی خصوصی و سینماگر بودن من در «هنر» خلاصه می شود ، می توان گفت همان اندازه که «من» باعث تغییرات جبری «سینما» ی من شده ، «سینما» نیز در طول این قریب به پانزده سال گذشته «زندگی شخصی» مرا دستخوش تغییرات مشهود و بارزی کرده که قابل انکار نیستند . شاید یکی از دلایل وابستگی و پیوستگی مذکور در این باشد که سینمای من از نوجوانی آغاز شد و قبل از هر اتفاق و قبل از هر حرکت اجتماعی دارای یک هویت اجتماعی شدم به نام «کارگردان» ! ... و هم اکنون خوشحالم که در طول این سالهای متمادی ماضی که به تلخی و خوشی گذشتند ، همانگونه که نگرش من به «خدا» ، «نماز» ، «بهشت» ، «دوزخ» ، «برزخ» ، «دنیا» و «دهر» تغییر کرد و کامل و کامل تر می شد ، «سینما» نیز با همان اهمیت شکل گرفت و بزرگ شد . در نهایت این که زندگی خصوصی «حمیدبهادری» دارای چه «بی تابی» هایی باشد مهم نیست ، مهم این است که سعی دارم احوالات «رازگونه» ایی نداشته باشم که دردم را مثل تمام دردهای بشر فریاد بزنم ... حال در این گوشه تفکراتم این گونه فکر می کنم که ؛ «من تصمیم گرفتم «فیلمساز باشم تا خوب زندگی کنم و زین پس خوب زندگی میکنم تا فیلمساز خوبی باشم »